کارگردان فیلم آواز گنجشک ها گفت: در یکی از شب های زمستان رفتگری را دیدم که مشغول جارو کردن خیابان بود و من پس از اینکه ماشین را پارک کردم، به دلم افتاد که پولی هم به او بدهم. اول کمی دودل بودم و تنبلی کردم، اما سرانجام پول را برداشتم و خیلی محترمانه و دوستانه به طرفش گرفتم، خیلی هم احساس خوب بودن می کردم و در عوالم فرشته ها سیر می کردم!! اما دیدم که به سختی تلاش دارد دستکش را که به دستش هم چسبیده بود دربیاورد و بعد پول را بگیرد. اصرار کردم که چرا نمی گیری؟
گفت: "" بی ادبی می شود، این دست خداست که به من پول می دهد."
خدا شاهد است آن شب تا صبح نتوانستم بخوابم.