يادم آرم روز باران را
ياد آرم مادرم در كنج باران مرد
كودكي ده ساله بود�
مي دويدم زير باران،از براي نان
مادرم افتاد،مادرم در كوچه هاي پست شهر آرام جان ميداد
فقط من بودم و باران و گل هاي خيابان بود
نمي دانم كجاي اين لجن زيباست؟
(گزيده اي از شعر باز باران بي ترانه كارو)