دیروز به خاطر کاری مجبور شدم 6 صبح بیرون باشم,تو راه یه آقا رو دیدم انگار منتظر سرویسش بود...
پنجره ی خونشون زیاد بالا نبود واسه همین آقاهه خیلی راحت دستاشو گذاشته بود لب پنجره...
خانومش هم از اون طرف اومده بود و داشتن با هم عاشقانه حرف میزدن تا سرویس برسه!
به نظر من بهترین حس دنیا همینه...اینکه یکی رو داشته باشی مثل کوه پشتت باشه!با نگاه ولبخندش بدرقه ات کنه!
لایک=...