از لالایی بگو صدای بابایی بگو // از باقالی فروش خسته با گاری بگو/از بازیای رویایی آتاری بگو // از قره قوروتای شور بازاری بگو/از دایی ها که کوچیکا رو کول میکنن //از اون شیشه هایی که با توپ خورد میشدن/از جوجه رنگی ، دوچرخه زنگی // دست کثیف ، بعد رد خط زنجیر/از سمباد ، با اون شلوار بگی // از لوک خوش شانس و اون حرفهای رپی/از اون گوریل که با آدما تو رگی بود // از اون پلنگی که نمیکشت و صورتی بود