چو باران بیامد نیامد چو یارم که تا شب نشینم که تا صبح بیایی.
چونان کوه که هستم که مستم نیامد چو یارم
چو پاییز به پای درختان نشستم چو هر برگ بی افتد به پایت نشست�
دگر نیست امیدم تحمل ندارم .
کجایی کجایی...
چو باران بیامد نیامد چو یارم که تا شب نشینم که تا صبح بیایی.
چونان کوه که هستم که مستم نیامد چو یارم
چو پاییز به پای درختان نشستم چو هر برگ بی افتد به پایت نشست�
دگر نیست امیدم تحمل ندارم .
کجایی کجایی...
پاییز رسیده است
انار ها هم
تو اما
نرسیده ای هنوز
میوه #نارس کدام فصل بوده ای مگر ؟
عشق یعنی
عشقت بخاد بره سرکار
ساعت 6نیم صبح
الارم بزاری بیدارش کنی
تا خود سرکار باهم حرف بزنید بعد از اونور وقتی تعطیل شد با همه خستگیش تا خونه باهات حرف بزنه M
میگه کار غلطیه که آدمارو به خاطر ترک معشوق سرزنش کنی�
عشق که دست خود آدم نیست!
گیریم حرف تو راست ! عشق دست خودت نیست!
وفاداری هم دست خودت نیست؟
تعهد هم دست خودت نیست؟
پس فرق آدم با بقیه موجودات چیه؟
عقل آدم چی میشه اگه هر چی از کتابا خوندیم رو راحت قبول کنیم؟
سر به زیر و ساکت و بی سرصدا میرفت دل
ناگہانرویِ تٌو راٰ دید و حواسش پرت شد ..
دیدار یار غایب
دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان
برتشنه ای ببارد
#سعدی
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.