سلام به همه بچه های 4 جوک
خیلی وقته دلم می خواد منم مثل شما از دردام بگم ولی نمی دونم چرا نمی تونم!راستش یکبار نوشتم ولی تأیید نشد بعد از اون هم ترسیدم از گفتن خاطراتم!ترسیدم از فکر کردن به گذشته!خیلی حرفا رو دلم مونده ولی نمی دونم چرا نمی تونم بگم!یه جورایی خسته شدم از فکر کردن به گذشته! میخوام ازش فرار کنم! اما اون روزا مثل یک فیلم هر روز از جلوی چشام رد میشه!
وقتی میام پاتوق و میبینم اینقدر هوای همو دارین خوشحال میشم که هنوزم آدما به هم فکر می کنن!
خب دیگه زیاد حرف زدم شرمنده!
همتون در پناه حق