آغا جاتون خالی رفته بودیم با مامانم کفش واسش بخریم از یه مغازه قشنگو با کلاس کفشو پسند کرد این مامان با کلاس ما خلاصه رفتیم تو مغازه و کفشو اورد مامی که پا کردش یواش به من گف پاشنه بلند نمیخام فروشندهه اومد به مامی گف چطوره این مامان بدختم هول شدخاست بگه میخام تختش صاف باشه گف میخام تخش صاف باشه...مارو میگی اون موقه منتظر یه دیوار از درگاه پروردگار بودیم که بفرسه سر و بکوبیم توش.قرررررررررررررررررربون مامان گلم بشم.