من از آرامش چشم های تو میترسم و از این نفس های ممتد که انگار بوی خداحافظی میدهد...
کاش پلک بزنی ...
نه...!
کاش بمانی!
تو هنوز نفهمیدی که دست های تو با همه سردی اش ، چه به روز من آورد ...
تو هم مثل من میترسی...
من از رفتن تو. تو از عشق!
از اسیر من شدن...
اما به خدا قسم عشق زیباست...
و بازهم سه نقطه هاي بي پايان من ...