توی چشمات میشه گم شد وقتی تو فکر فراری
سوسوی شب لب دریا از تو مونده یادگاری
شعر و شرم و شوق و شرجی همه شاهدن که بودی
لحظه ها رو لحظه لحظه من و تو با هم میخوندی�
تو وجودت مهربونه
مهربون مثل عبادت
واسه من که از تو دور�
که به رویات کردم عادت
نفسی که بند جونه
جون تازه واسه بودن
مثل باور یه عادت
یه ترانه واسه خوندن