ســــلام خدمت همه دوستـــــــای گُلم...
ســـــــلام خانوم صـــــادقی جونـــــم...خداروشـــــکر که موندی...
داداشا واجیای خوبم ممنـــــــــــــتون که مــــــنو فراموش نمیکنین و
مدام بــــــرام پُست میزارین...
بچه ها خدارو شـــــکر خطر اصلی از ارتمیس دورشد...
وقتیم رفتیم تهران دکترا گفتن عمل براش عوارض داره...
به این نتیجه رسیدن که عمل نکنن...فعلا...
ارتمیس به هوش اومده...
ولی بخدا اوضاع چنان برام سخت شده که تاحالا همچین روزایی ندیده بودم...
دست وپاهاش حرکت ندارن...حرف زدنش بریده بریدس...البته خدارو شکر مارو میشناسه...ولی این ضربه روی اعصاب حرکتیش تاثیر گذاشته...
بچه س درک نمیکنه...همش میخاد پاشه یا حرف بزنه اما نمیتونه ...بهونه میگره ...گریه میکنه...بیشتر از 7کیلو وزن کم کرده...
خلاصه از خدا بخاین بهم توانایی بده...شب وروز روی دوشمه ومیچرخونمش...متاسفانه مشکل مالیم واسم پیش اومده...
البته اطرافیان هستن ولی من ادمیم که حتی نمیتونم از بابامم پول بگیرم...میخام ماشینمو بفروشم...اونطوری رفت وامد بایه بچه مریض واسم سخت تر میشه...درگیریام زیاده...
ولی همین که دخترم از اون حال دراُمد روزی صد مرتبه خدارو شکر میکنم...
بعضی از شماها چند بار برام پُست گذاشتین شرمنده نتونستم جواب بدم ولی شبا که بیکار میشم همه رو میخونمو کلی انرژی میگیرم...
داداش ARMINمرسی ...داداش عطا از شمام ممنون...
داداش گُلم سینا ...مرسی واسه دعات...خواهش میکنم وقتی رفتی حرم از امام رضا بخواه شرایط برام جورشه بچمو بیارم پابوسش...مرسی...
حالا داداش خودم سایلار...
اول بگم داداش من ازت ناراحت نیستم میدونم خیلی از بچه ها برام پست نزاشتن ولی برام دعا کردن...میدونستم توام فراموشم نکردی...
داداش گلم میخاستی بیای دنبالم بگردی خوب بهم میگفتی...
فدات شم اسم واقعی من نرمین نیس...ارتمیسم همینطور ...
اگه من اسم واقعیمو بگم ممکنه کسی منو بشناسه و برام مشکل درست شه...
من بیمارستان بیستون بودم...الانم بیمارستان کرمانشاهان...
میگفتی حتمن میومدم میدیدمت...
به هر حال مرسی...تو داداش خودمی...
به امید روزی که همتونو از نزدیک ببینم...
بخدا همتون تو قلبم جا دارین....
خواهرتون....نرمین....