یادتو، مرا مست میکند
نیازی به مشروب نیست.
مزه ی مستی من
مرور خاطرات باتو بودن است
مستم از یادت
گرچه تو....
هوشیارتر از هر آدم عاقلی هستی و مرا
به باده ی فراموسی فرستادی
عیب ندارد
من از تو گذشتم
نام دوریت را در قلبم عشق حک کرده ا�
نام خاطراتت را در ذهنم جدایی نامید�
عشق میان من وتو به جدایی ختم شد
رازی به جدایی شد�
چون تو خواستی
چون بارها گفته بودم که
خواستار همانم که تومی خواهی
دوستت دارم
میدانم ،که خواستارش نیستی
ولی دل است دیگر...
حرف عقل را نمی فهمد
من مستم از یادت و تو هوشیاری
اگر کلامی از من تو را آزار میدهد
به پای مستی ام بگذار و
ببخش*