ن
نرمین ۱۳ سال پیش
پیام

دیروز تو خیابون یه پیر مردو دیدم...
بالای 80سال داشت...عینک...عصا...خمیده بودوبازحمت راه میرفت...
یه پلاستیک کوچولو دستش بودهرعابری رد میشد میگرفت جلوش وتعارف میکرد...بعدم یه لبخند شیرین...
رسید به من ...توی پلاستیک چند تا نقل سفید...
تو نگاهش غمی داشت...رو لبش لبخند...
یدونه برداشتم وبهش لبحخند زدم...رفت...
منم رفتم تو فکر...
راستی ادما اگه غرور و خودخواهی رو بزارن کنار...
چی میشه؟؟؟
چرا از این لبخندای ناب و پاک دیگه نمیبینیم!!!
چرا ما ادما دیگه بی بهمونه...پاک...بی ریا....بهم لبخند نمیزنیم؟؟؟

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.