گ
گوش مروارید ۱۳ سال پیش
پیام

عاغا دیروز سرمیز نهار نشسته بودم که دیدم بابام غذا نمی خوره گفتم چرا غذاتو نمی خوری گفت نون می خوام و چون تو خسته ای روم نمیشد بهت بگم!!!!!!!!!! منم رفتم نونو از آشپزخونه بیارم که غرغر می کردم که خوب مستقیم بگو برو برام نون بیار!!!!!!!!!!!! وقتی براش آوردم گفت ببخشید دلم نمی اومد بهت بگم حالا هم که رفتی باری خودم ناراحت شدم !!!!!!!! از وقتی حرفشو شنیدم همش با خودم می گم کاش انقد زود قضاوت نمی کردم اون بنده خدا که خودش شرمنده شده بود یه روزی میرسه که شاید دیگه پیشم تباشه اون موقست که قدرشو می فههمم ( فکر نکنید بچه سوسولم از صبح مثل کوزت کار کرده بودم)
خدا کنه بخشیده باشتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.