تنها فانتزی ک دارم؛
چن روز قبل از روز تولد خانمم بدون اینکه خودش متوجه باشه برم واسش کادو بگیرم و تو راه برگشت با ی ماشین تصادف کنمو مثل لواشک بچسبم رو زمین بعد وقتی نفسای آخرمو دارم کوفت میکنم ب اورژانسیه جریان کادو رو بگم اونم ب همسرم انتقال بده.وقتی همسرم سر قبر داره زار زار با اون صدای گوش خراشش گریه میکنه بلند شم و رو ب همه بگم این الکی داره گریه میکنه فقط داره اشک تمساح در میاره باور نکنید.بعد دوس دخترام با بیل بزنن تو سرم و بگن همون بهتر ک بمیری.ایشالا با جن و شیطان؛ روح پلیدت هم خونه بشن آمین...