دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کن�
شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کن�
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته تر�
تو روزگار بیکسی ی عمره که در بدر�
منو به بازی میگیرن عقربه های ساعت�
برگه تقویم میکنه لحظه ب لحظه لعنت�
میخام که از دردام بگم از غم و غصه،دل خون
میخام فقط که بدونی
دلم گرفته آسمون!!