دیرگاهی است ، عهد ما با اشک
رازهایی است ، بی صدا با اشک
چشم می گرید ، تا که می لرزد
هم ترازی نیست ، در صفا با اشک
پشت دل خم شد ، زیر بار غ�
می کند زاری ، با خدا با اشک
خانه ی غم را ، بشکند دیوار
مرغ دل پرّان ، در هوا با اشک
سینه ی سوزان ، می شود آرا�
گر شوم تنها ، هر کجا با اشک
عشق پنهانی ، هر دلی دارد
می شود رسوا ، در نوا با اشک
اشک چشمت "مهر"، می زداید غ�
پس بمان با ما ، در وفا با اشک.

م
مریم ح ۵ سال پیش
پیام

میگه کار غلطیه که آدمارو به خاطر ترک معشوق سرزنش کنی�
عشق که دست خود آدم نیست!
گیریم حرف تو راست ! عشق دست خودت نیست!
وفاداری هم دست خودت نیست؟
تعهد هم دست خودت نیست؟
پس فرق آدم با بقیه موجودات چیه؟
عقل آدم چی میشه اگه هر چی از کتابا خوندیم رو راحت قبول کنیم؟

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.