دیرگاهی است ، عهد ما با اشک
رازهایی است ، بی صدا با اشک
چشم می گرید ، تا که می لرزد
هم ترازی نیست ، در صفا با اشک
پشت دل خم شد ، زیر بار غ�
می کند زاری ، با خدا با اشک
خانه ی غم را ، بشکند دیوار
مرغ دل پرّان ، در هوا با اشک
سینه ی سوزان ، می شود آرا�
گر شوم تنها ، هر کجا با اشک
عشق پنهانی ، هر دلی دارد
می شود رسوا ، در نوا با اشک
اشک چشمت "مهر"، می زداید غ�
پس بمان با ما ، در وفا با اشک.