یبار دسته جمعی با فامیل رفته بودیم شهربازی اونم بود انقدک بازیاروسوار شدیم من حالم بد بود رفتم ب دستو صورتم آب بزنم اونم اومد ک تنهانباشم موقع برگشت دوتامون بدون اینکه چیزی بهم بگیم ی دفه دست همو گرفتیم کم مونده بود ک ب خانواده برسیم دست همو ول کردیم هیچ وقت بهم نگفتیم همدیگرو دوس داریم ولی همیشه وقتی کنارهم بودیم ی سکوتی داشتیم ک انگار دنیا حرف بود....خیلیییی دلم تنگ شده.