واقعی:
یسر غیر مستقیم به دختره گفت دوستش داره ولی موقعیت ازدواج نداره باید حد اقل تا یه سال صبر کنه. دختره اونقدر دور و برش پر بود از این آدما که اصلاً به حرفش اهمیت نداد ولی به مرور زمان عاشق پسره شد اونقدر که اگه یه روز نمیدیدش دنیا رو سرش خراب می شد. یه سال مثل برق و باد گذشت. اخلاق پسره تغییر کرده بود دیگه مثل قبل نبود خیلی داغون بود دختر میمرد براش نتونست ببینه غمش رو...
زنگ زد بهش آخه پسر دوستش دارشت اگه نداشت چرا با هر کار بدی که ازش سر می زد باهاش قهر می کرد؟ چرا اگه به کسی اهمیت نمیداد پسر خوشحال میشد؟
اما پسر گفت شما از همه پسرای شهرمون سرین ... شما خیلی خوبین... مطمئن باش خدا اونی که لیاقتت رو داره میذاره جلو پات ... من داغونم چون پریروز کارت عروسی اونی که یه دنیا خاطرش رو می خواستم واسم آوردن. غرور دختر شکست.پس یه سال.........