با صدای بلند و پر از بغضی گفت:نذارین ادامسامو بخوره!
ولی به آن توجهی نمیشد!
این دفعه بلند تر داد زد:همه شو خورد نه نذارین همه شونو بخوره
باز هم کسی حتی نیم نگاهی به او نینداخت
حرصش گرفته بود
به تراس رفت و در را محکم به هم کوبید!
_هی چته چرا در و دیوارو خراب میکنی بی ادب
با بغضی که در گلو داشت ارام جوری که نشنود گفت:خودتی
خاله به حرف هایش ادامه داد:این برای اینه که هیچوقت کتک نخوردی و برای خطاب به او از کلمه(وحشی) استفاده کرد
این بار دیگر خونش به جوش امده بود و خیلی قاطع گفت :خودتی
مادرش با عصبانیت به سمت تراس رفت و یک کتک جانانه به خوردش داد
خاله هنوز هم داشت میگفت:یکی نیست به این یاد بده هروقت چیزی شد به جون وسایل خونه نیوفته؟
میخواستم بگویم:ما کسی را نداریم که عقده خودمان را روی سر آن خالی کنی�
کسی را نداریم که سر او داد بزنی�
کتکش بزنی�
و او زیر دست ما ناله کند و بگوید:تو رو خدا دیگر نزن درد دارد،غلط کردم یا دیگر تکرار نمیشود
آری ما کسی را نداریم که بدبختی های خود را بر سر او خالی کنیم تا خودمان ارام شوی�
برای همین مجبور میشویم به اشیا بی جان ناسزا بگوییم و به ان ها مشت و لگد بزنیم!
میخواستم بگویم...
اما سکوت را ترجیح دادم!
دوست نداشتم من هم کتک بخور�
هرچند که دیگر لمس شده بودم:)
خلاصه که تمام این قضایا را برای شما تعریف کردم که به فرزندان خود سخت نگیرید
ما هم غروری داری�
خوردش نکنید
ما هم گاهی عصبانی میشوی�
بگذارید خالی شوی�
ما هم یک سری چیز هایی برایمان ارزشمند هستند
آن ها را از ما نگیرید به خاطر گریه بچه کوچک تر فامیل!
بجایش به آن به بچه یاد بدهید به وسایلی که دارد قانع باشد!
بعد ها هم که بزرگ شد چشمش به مال مردم نیست
پس بیایید فرهنگمان را از نوع و بصورت درستش بسازیم:)
سپاس بابت خواندن این متن طولانی که واقعا در حال حاضر دقدقه اصلی من است