چه حسی پیدا می کنی وقتی برادر زاده دوساله ت بعد مدتها شوهر خاله ت رو دیده و کلی ترسیده و غریبی کرده و گریه کرده ، بعد تو رو که می بینه با چشمای خیس نگات می کنه و میگه : نترس .
آدم اون لحظه نمی دونه گریه کنه یا بخنده . آخه دهه نودی اینقدر ساده و مهربون. :)