يه مدت که بگذر ديگه از بودن تو يه جمع هاي بدت مياد حتي ديگه از همخون ات هم متنفر ميشي
به حدي از ناراحتي ياشايدهم تنفر ميرسي که ديگه تحمل هيچي و نداري ا،اونجا بهت ميگن زود رنج ، عصبي ،بي حوصله ، تو حق حرف زدن نداري ، هيس نمي خواد هيچي بگي،
دنياي مزخرفيه ،
هيچي سر جاش نيس ،اون از عشق و محبت هامون که درست و حسابي نيس ،
اين هم از غمو غصه هاي که هرجب بايد ياد آوري بشه بهمون تا ازياد نبريمشون ،
به هر حال ،
الان از همه چي حتي اوني که دوسم داره يادوسش دارم هم بدم مياد
اصلا خاک توسر اين دنيا
‘‘