یه سریام وقتی ازعشق کسی مطمن میشن رهاش میکنن..تاذره ذره آب شدنشوبه ظالمانه ترین شکل ممکن ببینن..ایناکه گذشت
ولی یباریادمه شمارشوبه خاطرنیوردم..بایک زنگ تلفن برای عذرخواهی..ومن فهمیدم عذرخواستن بهانه بود برای درگیرشدنم بااعداد..وروزی که چهره اش برایم به دست فراموشی رفت مرابه اجبار درگیر دیدنش ..
وچه روزها که باتک تک کلماتش دروصف یار مرا ویران کرد،چه اجباریست دوستداشتن من؟!
وقتی کسی مدت هانباشه..حتی اگه عاشقش باشی..وقتی برگرده تودیگ نمیخوایش..به جایی میرسی که دیگ خودشودوسنداری...غم نبودنشو دوسداری