اینو واس جوانتر ها میگم قضیه عشق اول و اینا کلا توهمه...
وقتی قرار شد جدا بشیم فکر میکردم آخر دنیاست اما نبود سال بعدش رفتم خدمت دو سال تموم شد برگشتم اما هنوز نمرده بود�
اون واسم انگیزه شده بود میخواستم پیشرفت کنم ازدواج کردم یه شغل خوب داشتم همون سال اولی یه ماشین خریدیم سال دومش از مستاجری نجات پیدا کردیم و بعدش هم افتادیم به دنبال خرید ماشین بهتر....
حالا من هرچی دارم خونه ماشین شغل خوب از همه مهمتر یه همسر خوب...
ما همه چی داریم وتقریبا همه چی آماده ست که یه کوچولو خوشمزه زندگیمونو زیباتر کنه فرزندی که اون لیاقتش رو نداشت مادرش بشه
الان همسری دارم وقتی که لبخند میزنه حالم از خنده های عشق اول بهم میخوره...
نمیدونم اون دنیا وجود داره یانه ولی مطمنم همه تاوان اشتباهات شون رو همینجا میدن...اشتباه کرد
من داستان خودم رو نوشتم چیزی که دلم خواست رمان یا انشا نبود که بخوام تا ثیر بزاره...
فقط بدونید هیچ کسی بعد هیچ کس دیگر نمرده ...