.
سراپاسیاه پوشیده بود، نشسته بود کنارم و زانوهاشو بغل گرفته بود و بی اینکه مفاتیحی دستش باشه، هر از گاهی با صدای دعا خوندنای بقیه همراهی میکرد و الغوث الغوثی میگفت و اشک بود که می ریخت... اواسط دعا بود که نگاهی به سرتاپام انداخت و بر حسب ظاهرم گفت:
"به گمونم تو دلت پاک تر از منه! یه دعا کن منم آمین میگم؛ دعاکن اون خدای بالاسری، توی دل هیشکی مهر و محبت کسی رو نندازه که قسمتش نیست؛ کسی رو دچار اونی که مبتلای یکی دیگه ست نکنه. دعاکن به روز هیشکی نیاره این درد جهنمیو، نصیب دل هیشکی نکنه این آتیش لعنتیو، حتی اگه گرگ بیابون باشه! "
دلم هشت ریشتری لرزید؛ عینهو که نه، بدتر از زلزله بم!
زیرلب آمینی گفتم و بلند تر همراه جمعیت خوندم:
"الغوث
الغوث
خلصنا من النار یا رب! "
#طاهره_اباذری_هریس