۱میخواستم با بابام نم سرکار شب برداشتم یه باند رو همینطوری دور پام بستم و گفتم ای پام درد میکنه و اینا
صبح که بیدار شدم بابام اومد پیشم و گفت هنوز پات درد میکنه؟
دستم رو گرفتم رو همون پایی که باند پیچی شده بود و گفتم اره خیلی
که یهو نه گذاشت و نه برداشت زد پس کله ام و گفت بلند شو خودتو سیاه کن تو ماشین منتظرتم تا ۱۰ دقه دیگه اومدی ،اومدی نیومدی کشون کشون برت میدارم و بعدم رفت
از خواهرم پرسیدم بابا از کجا فهمید ؟
گفت شب اومد بالا سرت باند رو از پای راست باز کرد بست پای چپت !!!!!!
پششششمااا