در ظلمت این خانه خورشید دیده شده
درگاهِ بابِ اتاقم نقش تو دیده شده
لبم با سلام به روی ماهت باز شده
لک زده دلم برات،توام دلت تنگ شده؟
منزل کن به جانبم، بس تماشات کن�
نگاهم به نگاهت سالهاست درگیر شده
شکنجه شدنِ پسرِ زمستان کافی نشده؟
نظرِ مِهر و بخششِ دختر بهار را چه شده؟
سر به روی پای تو گذارم و چشم بَند�
دگر از رنج جهان قسمتم تسکین شده
تو که دست بُردی به موی آشفته ی من
شیر بودم که دگر بَرده ی آهویی شده
غیر لبخند توام لب بگشا، حرفی گو
در این دیدار سخت گیریِ تو تقلیل شده
از این زاویه من ندیده بودم هرگز
چَشمِ خمارت که مرا دیوانه و زنجیر شده
هرچند نگفتی کلام با آشفته ی خویش
این خواب خوشتر ز هر رویایی شده
《کیان_آشفته》