ماهی شده بود باورش تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهیا شاه ماهی میشه همسرش
ماهیه باورش نبود تور اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه اخرش
رفت تا تور رو سرش کنه نگاه میکرد پشت سرش میخواست کسی باهاش نیاد تنها باشه تور روسرش
همین ک رفت عروس بشه دید انگاری گیر کرد سرش یهو پرید هوش از سرش
دست و پازد تور رو کشید بلکه بیرون بیاد سرش تور رو اون انداخت رو زمین زمین بخورد اون ب سرش
انگار هنوز نترسیده خودشو زد ب اون درش داره می میره اون ولی هنوز نمیشه باورش
تا که یه مقداری گذشت نفس رسید ب اخرش تازه اون وقت بود ک ماهی رسید ب حرف مادرش
ک توی این دنیای بد فکر بکنه به ب هر کارش عروس شدن خوبه ولی ب شرطی ک نره سرش