بر بلندای شهر دست به دورِ کمرت
حبس در آغوش ِ پُر احساس تو را می خواه�
سرخ یا صورتی یا که زرشکی کن لبهات
بر گونه هام ردِ لبهای ِ تو را میخواه�
روبه روی ِ دل من بنشین با زُل به چشمات
غرق شدن در اقیانوس نگاهِ تو را میخواه�
گره روسری وا کن طُره حبس کن پَس ِ گوشهات
اسارت در زلفِ پریشانِ تو را میخواه�
الا ای حضرت ِ جانان، کنی سویَم التفات ؟
بنده نوازی ز سوی دستانِ تو را میخواه�
قسم به پیمانه ی صبرم که پُر است از هجرت
به شب ِ سرد نفسِ گرم تو را میخواه�
نیمکتِ خالیِ پارک،سرم به روی پاهات
در انظار عموم عشق بازی اساسیِ تورا میخواه�
《کیان_آشفته》