بعد از چند سال دویدن دنبال یه عشق سراب این حرفو میگ�
انقدری که اونو دوست داشتم خودمو دوست نداشتم انقدری که برای اون ارزش قائل بودم برای خودم نبودم حالا اون زن و بچه و زندگی داره و غرق خوشبختی اما من چی همش غم و غصه و خاطرات عذاب آور
عشقو میخواستم که منو به آرامش برسونه نه عذاب
من حسادت نمی کنم ان شاالله خوشیاش هر روز بیشتر بشه ولی آدمی که برای من ارزش قائل نشد چرا باید اشک و قلب و احساس من حروم همچین آدمی بشه منتظر کسی می مونم که خوشبختیشو تو بودن با من ببینه نه این که ولم کنه و بره...