《کیان _آشفته》 ۸ سال پیش
پیام

کالبدی مانده ز من بی تو که
هر لحظه را سال طی میکند
این شبهای آلوده به تنهایی را
قلب من تکرار گذشته ها میکند
خیالِ خاطرات را باشد چه سود؟
هر کدامَش تاری سفید میکند
گذشته و حال و آینده ام یکسان شده
ساعت و ثانیه هم وقت کُشی میکند
رفتی و یکسان نمودی حالِ دوران مرا
کین تنهایِ خسته عمر کوتاه میکند
گاهی ز درد و رنج آدم ها به آدم ها
پروردگار هم آهسته سکوت میکند
چه دردها چه روزها طی می کن�
تاوانِ دوست داشتن این گونه میکند؟
《کیان _آشفته》

آ
آنشرلی ۴ سال پیش
پیام

دل پیش کسی باشد، وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
درحال فرو خوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی،شعر بخوانی؟
دلتنگ توام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی

آ
آنشرلی ۴ سال پیش
پیام

عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت می شود
عکس من با اخرین لبخند من
شاهد شب گریه هایت می شود
می گذاری سر به روی قبر من
سنگ قبرم می شود دنیای تو
از تمام انچه باهم داشتی�
یاد مـــــــــــــن می ماندو فردای تــــــو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♡

F
Farshad ۴ سال پیش
پیام

بی طاقتی این روزها جایی دلت گیر است
بو برده ام از شهر من قصد سفر داری
بو برده ام از عطر مشکوک تنت شب ها
جایی دگر عشقی دگر یاری دگر داری
سردی زمستانی در این گرمای تابستان
لب های بی رنگ و نگاهی بی ثمر داری
آهسته گفتی: دوستت دارم و از لحنت
معلوم شد از من کسی را دوست تر داری

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.