دلگرم ز عشقی وانمودی سفره دل،غافل
تضاد در گروه خون، پس میزند پیوند را
حد بزن کز تو رسد هرچه، خریدار شو�
ماهی هفت سین داند عقوبتش بعدِ خرید را
من دَمی بی تو نیاسودم درین برزخ گاه
من دگر قهرم ازین دردِ وسیع، عالمی را
دوریت ساخته کار و بار زندگی را ساقط
قانعم کرد شیرجه به دریاچه خیال را
عکس ماه شده درد به دلِ دریاها
پیش چشمانش بود عمری،شکیبا شد نداشتن را
《کیان_آشفته》