《کیان _آشفته》 ۸ سال پیش
پیام

من فقط اندکی از تو میگوی�
ناگفتنی زیاد دار�
به چه کار آید صحبت ؟
از گُلِ و عطرِ دل انگیز او
که نرسد به مشام‌
امشب دلم مملو اندوه و غم است
چنانِ شب هایِ دگر
سرایت کرده آشفتگیَ�
به این قل�
بیا آسان گویَمت جانا
زبان شاعری را بیخیال امشب
سلام به رویِ ماه تو
دلم تنگه برای تو
جهنمِ دنیا بدون تو
بهشتِ من وجود تو
چیکار کنم برای تو
کُشته غمت عقل منو
خواهان و دیوونه ی تو
میخواد فقط خنده ی تو
پایان گرفت به قافیه ی تو
این قلم نمیگردد جدای از تو
《کیان _آشفته》

آ
آنشرلی ۴ سال پیش
پیام

دل پیش کسی باشد، وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
درحال فرو خوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی،شعر بخوانی؟
دلتنگ توام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی

آ
آنشرلی ۴ سال پیش
پیام

عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت می شود
عکس من با اخرین لبخند من
شاهد شب گریه هایت می شود
می گذاری سر به روی قبر من
سنگ قبرم می شود دنیای تو
از تمام انچه باهم داشتی�
یاد مـــــــــــــن می ماندو فردای تــــــو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♡

F
Farshad ۴ سال پیش
پیام

بی طاقتی این روزها جایی دلت گیر است
بو برده ام از شهر من قصد سفر داری
بو برده ام از عطر مشکوک تنت شب ها
جایی دگر عشقی دگر یاری دگر داری
سردی زمستانی در این گرمای تابستان
لب های بی رنگ و نگاهی بی ثمر داری
آهسته گفتی: دوستت دارم و از لحنت
معلوم شد از من کسی را دوست تر داری

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.