سهراب كاشف:ببيين من صبح تاشب دستام تا آرنج تو بيني مردم بود.لپ مي زاشتم گونه عوض مي كردم چونه درست مي كردم.شب خسته و كوفته مي اومدم خونه مي گفت منو درك كن.
شروين:نچ نچ نچ.چه وضعي داشتي.
سهراب كاشف:كافي بود يه مريض سه نصف شب زنگ بزنه دو تا سوال علمي داشته باشه ببين چه قشقرقي به پا مي كرد
شروين:مريضارم درك نمي كرد
سهراب كاشف:كلا دركش پايين بود.ببين درك مثل بيني مي مونه.بالاش خوبه توكش بالا باشه
شروين:مي دونم من خودم يه باردركم انقد بالا بود،كار به اورژانس كشيد
سهراب كاشف:نچ نچ نچ
بخشي از ديالوگ هاي درحاشيه١