یادمه روزی که اشنا شدیم
روزی که مثل دوغنچه باز شدی�
وقتی اون با بوسه لبهامو میبست
نم بارون رو لبامون مینشت
این تیکه محض دلی بود ولی این تیکه واقعیت
نمیاد . نمیخاد بدونه
نمیخاد بمونه. نمیخاد
کاش میدونست که با حتی شنیدن اسمش قلبم مثل زلزله میلرزید ولی اون با حتی شنیدن اسم من توی زهنش باید سرچ کنه تا از من یه تصویر کوچیک یادش بیاد
درصورتی که من با نامه اش گریه میکنمو میخواب�