من:سیلاااام خداجونیییی
خدا:سلام شیرین چ خبر حالی از ما نمیگیری...
من:خداجون امتحان داشتم وگرنه من ک همش چت میکنم باهات:((((
خدا:خو حالا جم کن خودتو:|
من:خبببب چ خبر؟اوضاع چطوره از اون بالا؟
خدا :داغوووووون
من:مرسی:|همش امیدوارم میکنی ب زندگی :|
خدا :خواهش میکنم قابلتو نداش :)
من:خدا چقد دیگه مونده؟چقد مونده ک ما هم بیایم پیشت؟:((خداجون دلم برات تنگ شده...از آخرین باری ک اونجا پیشت بودم خیلی میگذره هاااا اصن حواست هس؟
خدا :با این وضعی ک من میبینم چیزه زیادی نمونده:)
من چقد دوست دارم خدا...