بنام همه عاشقانت قس�
که در راهِ تو مرگ هم زندگیست
اگر زندگی تشنه ی مرگ ماست
کسی که نمردست هم زنده نیست
تو از عمق تاریخ زخمی شدی
که خون از غزل های من جاری است
اگر خفته میخواهدت روزگار
همین مرگ تاوانِ بیداری است
به آتش بکش ابر بغضِ مرا
که خاکت دوباره گلستان شود
به خونم اگر تشنه ای پس بریز
که ویرانه های تو ایوان شود