خسته ام اما با چشمان خیس خشک شده به در، آمدنت را به انتظار نشسته ام..
چند ضربه عذاب انتظار دیگر؟ چند چرخش دیگر عقربه ی کوچک ساعت؟ کی؟
فقط با یک تکواژ جوابم را بده.. هنوز هم گاهی اوقات نامم را به خاطر می آوری؟
دلنوشته:بی مخاطب:)
از:خودم
خسته ام اما با چشمان خیس خشک شده به در، آمدنت را به انتظار نشسته ام..
چند ضربه عذاب انتظار دیگر؟ چند چرخش دیگر عقربه ی کوچک ساعت؟ کی؟
فقط با یک تکواژ جوابم را بده.. هنوز هم گاهی اوقات نامم را به خاطر می آوری؟
دلنوشته:بی مخاطب:)
از:خودم
جمعبندی نهایی: همه مون
از اجداد بسیار دور مشترکی هستیم دیگه
پس همه باهم خواهر برادریم
اگر انقدر شجاع بودی
که شروع کردی و
انقدر قوی هستی
که داری ادامه میدی،
پس حتما انقدر
لیاقت داری که
به خواسته ات یا
حتی بهتر از اون برسی
اختلاف طبیعیه؛ همه جا هست. مدارا کنید. تحمل کنید.
این روزا حداقل با 2 چیز خیلی مشغولم
1 نقشه جهان
2 جیپیتی
یه دیالوگی بود تو سریال در چشم باد که میگفت: «دنیا دید من دقیقاً چه چیزایی رو دوس دارم، همونا رو ازم گرفت»
و خیلی از ما فقط یهنفرو دوس داشتیم، اما دنیا حتی به اون یه نفر هم رحم نکرد که ازمون نگیره :)))
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.