تو فردایی همان که قرار است بخاطرش زنده بمان�
مرهم زخم های کهنه ام کنج لبان توست..
بوسه نمیخواهم .. چیزی بگو..
بهار در انتظار شکفتن است..
بانو غنچه ی لبهایت را سرخ تر کن
تمام انچه دانسته ام همین است
تو عشق منی و آن که عاشق است
به هیچ چیزی نمی اندیشد
نمی اندیشد.