ه
هماى سعادت دو ۱۰ سال پیش
پیام

اقرار مى كنم كه خدايم فقط تويى
هر آن چه مانده است برايم فقط تويى
شاهدترين به خلوت شب هاى تار من
سامع ترين به زمزمه هاى نزار من
افتاده بر زمين مپسندم كه بى كس�
اين سان مرا غمين مپسندم كه بى كس�
طوفان غم ز گريه جدايم نمى كند
موج است موج غم كه رهايم نمى كند
مولاى من عزيزى و من عبد خار تو
محتاج ذره ذره اى از بى شمارِ تو
تنها تو بوده اى كه امان داده اى مرا
بهتر ز بهتر از همه آن داده اى مرا
آيا هنوز مانده دلم را صدا كنى
نوبت نشد كه داد دلم را دوا كنى
از شر نفس خسته پناهم نمى دهى
پاسخ به التماس نگاهم نمى دهى

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.