A
A1h3m6A5d ۱۰ سال پیش
پیام

با همین دست، به دستان تو عادت کرد�
این گناه است ولی جان تو عادت کرد�
جا برای من گنجشک زیاد است ولی
به درختان خیابان تو عادت دار�
گرچه گلدان من از خشک شدن می‌ترسد
به ته خالی لیوان تو عادت کرد�
دستم اندازه‌ی یک لمسِ بهاری سبز است
بس‌که بی‌پرده به دستان تو عادت کرد�
مانده‌ام آخر این شعر چه باشد انگار
به ندانستن پایان تو عادت کردم

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.