نویسنده: فاطمه سادات طباطبائی
از دیر باز آموزگاران بر تخته سیاه با گچ سفید می نوشتند،موضوع انشا:علم بهتر است یا ثروت و کودکان از ترس نگاه معلم می نوشتند:علم به از ثروت است و معلم با بیست زیبایی در جلوی اسم آنها کامشان راشیرین می کرد،علم می شد بهتر از ثروت وقتی معلم به دانش آموزان باج می داد،اکنون که تریبون ،آزاد است با صدایی که از ناله ی پرندگان الهام گرفته شده ،با شجاعت می گویم:ثروت بهتر از علم است. علم جوانی را ادیب کرد،ادیبی که حتی توان خریدن کتاب را نداشت و پول غذایی که باید در شکم زن و فرزند و خودش می رفت را داد تا کتاب بخرد و علم جانش را گرفت وقتی از شدت گرسنگی چشمانش کلمات کتاب را نمی دید و وقتی مرد تکه سنگی بر مزارش قرار دادند که بر رویش حک شده بود:جوان ناکام ادیب.....و جمعه به جمعه به جای گل و شیرینی پدران فرزندانشان را بر مزارش می آوردندو می گفتند:این درس خواند و مرد،حق خودت را بگیر مثل این جوان نباش و ثروت جوانی را به اوج قدرت و شهرت و مقام رساند ،جوانی که هیچ در وجود نداشت با ثروت احترام پیدا کرد، زیبایی پیدا کرد ،اخلاق پیدا کرد وخیلی چیز های دیگر،دختران شدند عاشقش و مردم احترامش می گذاشتند با پول،ثروت او را بهترین کرد،ثروت از جوانی که هیچ نداشت انسانی ساخت با همه چیز و علم جوان با کمالاتی را به آغوش خاک سپرد،با ثروت علم هم به دست می آید پس بدانید و گول انشا های دوران کودکی را نخورید که بزرگ شده اید و ثروت بهتر از علم است.