من به خورشيد سپردم
براى طواف نگاهت ، هر روز از شرق بتابد
من به مهتاب سپرد�
براى بدرقه ى چشمانت ، شب ها بتابد
من به مجنون سپرد�
براى پريشانىِ دلت ، از اشك هاى ليلى بگويد
من به حافظ سپرد�
براى خنده ى لبانت ، فال هاى عاشقانه بگويد
من به فرهاد سپرد�
براى شكستن غمهايت ، با تيشه ى عشق به آنها بكوبد
من به ابرها سپرد�
با زمزمه ى دلتنگىِ تو ، عاشقانه بگريند
به من بگو ..........
اين ها ، براى عاشق بودنِ من ، كافى نيست ...؟؟!!!
تو بگو ..........
تا جانم را ، پيشكشِ چشمانِ بيقرارت
در شبِ دلتنگى تو كن�
تو بگو ..........
تا به چشم هايم سفارش كنم
برايت ، بميرند ..........!!!!!!!!!!