يه خواهرزاده دارم جيگراسمش محمد صادقه ١٣سالشه به قول شماها اِنْدِ
نمك ، مادوتاعين اين دوقلوهاى بهم نچسبيده از پدر ازمادرسَوا ميموني�
همه جاباهم ميريم .ديروز ميخواستم ازكارتم پول بردارم اينم گفت خاله من�
ميام توخيابون ماهم دوتابانك روبروى هم دوطرفه خيابونه ٤ تاهم عابربانك
دوتااينورخيابون دوتااونورجلوى من يه دخترخيلى شيك نوبتش شدرفت پاى
دستگاه ، من ميدونم حداقل رمز عابربانك ٤ رقمه ولى حداكثرش و نميدون�
دختره رمزيادش رفته بودزنگ زدبه پدرش حالانه ٤ تانه پنج تا نه ٦ تانه ٧ تا
يه ٢٠ ، سى رقم وارد كرد مرتب هم به باباش مى گفت خب خب خب ....
خلاصه يكى از اين لات هاى تو صف حوصله اش سر رفت داد زد :
چى كار مى كنى آبجى ؟!! بمب خنثى مى كنى ؟
محمد صادق هم خيلى ريلكس وجدى :
واحد خنثى سازى بمب اونورِ خيابونه داداش ، اينور اورانيوم غـــنى سـازى
مى شه ....!! O_o
يه خانومى آنچنان محكم پخ كردوخنديدكه پاشنه كفشش شكست وخودش ه�
افتاد تو جوب كلاً اينور خيابون رو هوا بود از شدت خنده ، دختره بيچاره ه�
كه بدجور ضايع شده بود، كارش رو انجام نداده كارتش رو بــرداشت و رفت
حالا بچه خواهر ما ميگه :
ببين اطلاع رسانى اينجور جاها به دردميخوره بيچاره دو ساعت اشتباهى
تو صف غنى سازى وايستاده بود .....!!!
من :-o
كلاً مردم خيابون :-)
خانوم پاشنه شكستِــهِ. :-)))))))))))
خانوم خنثى كننده بمب. :-((((((((
محمد صادق :@@ :-))oo
فداى اين دوقلوى بِــه هِـــم نچسبيده بشم كه هنوز دارم مى خندم از حاضر
جوابيش عشق منه . محمد صادق فداييتَم خاله خيلى مى خوامت