گياه وحشـــى كوهم، نه لاله ى گلدان
مرا به بزم خوشى هاى خود سرانه مبر
به سردى خشن سنگ ، خو گرفته دل�
مرا به خانه مبر .....!!
ز زير سنگى ، يك روز ، سرزدم بيرون
به زير سنگى ، يك روز ، مى شوم مدفون
سرشت سنگى من آشيان اندوه است
زادگاه من كوه است .....!
جدا ز يار و ديارم ، دلم نمى خندد
ز من طراوت و شادى و رنگ و بوى ، مخواه
گياه وحشى كوهم در انتظار بهار
مرا نوازش و گرمى به گريه مى آرد
تو را قسم به خدا
مرا به گريه ميــار .....!!