و اما مرگ .....
زندگى مى كوشد هر آن فاصله خود را با مرگ بيشتر كند ؛ اما
مشكل اين است كه مرگ روى كول او سوار است .....!!
نسبت زنــدگــى بــه مـرگ ، نسبت هستى و نيستى است ؛ البته
نيستى موقت نسبت به موجودات اين جهان .....!!
ما كارگردان يك درصد از فيلم زندگى خود هستيم ، نــود و نُــه
درصد مابقى را مرگ كارگردانى مى كند .....!!
زنـدگـى را دار مى زنند كه عــبرت بگيرد ، امــا فقـــط خفـــقان
مى گيرد .....!!
براى نمردن بعضى ها كارهايى مى كنند كه هيـــچ گاه بـــراى
زندگى كردن نمى كنند .....!!
وقتى كارگردان ، آخرين سكانس را كــات مى كند ، معنى اش
اين نيست كه فيلم او را بـــايد تمام شده و دور ريختنى فــرض
كرد ، بلكه تازه آغاز تماشاى آن است .
مرگ هم كه مى رسد نوبت پرداختن به زندگى فرد فرا ميرسد .
خدايا كمكمان كن فيلم زندگى مان طورى نباشد كــه از ديـدن
آن توسط تو و ملائكت شرمنده باشيم .