دوبـاره یـک غـروب دلـنشین
دوباره یـک صـدا،
صـدای سـبز
دوبـاره مـی پـرد کبوتری
بـه دور گـنبد حـر�
دوبـاره چـشمـهای مـن
پر از نـگاه کـاشی و ستـاره می شود
کـنار حـوض
دوبـاره ذهـن مـن
پـر از صـدای بـالهای یـک فـرشـته مـی شود
نـگاه کـن!
مـن آن کـبوتـر�
بـه دور گـنبد طلایـی اش
چـه عـاشقانـه مـی پـر�
.
.
الـسلام عـلیک یـا سیدنـا و مـولانـا یـا ابـاالحـسن یـا عـلی ابـن مـوسی الـرضا عـلیـه الـسلام