یک شاخه گل سرخ از گلدان بر میدارم.
می گویم مادر؟
می گوید بگو دردت به جانم!
می گویم می خواهم این را به خدا دهم،خدا کجاست؟
می خندد.آغوش رویم می گشـاید.
می گویـد خدا در دستان توست دخترکم!
به گل سرخ نگاه می کنم و می گویم دست های من؟
می گویـد آری،خدا در دست های توست...در دست های پرمهـرت...در دست هایی که مهربانی می کند...لبی که به لبخند می نشـیند...قلبی که پر محبت می کوبد..می بخشد و می گذرد.....و حتی آرزویی که.....دیرینه است...آری خدای من و تو ساده است...به سادگی یک گل سرخ!