منننن...همانم كه تصورش را هم نميكردي
ب وسعت غرور چشمانم...
و ب سرماي قلب يخ زده ام...سردتر از هميشه
و هرگز نخواهي فهميد ژرفاي رضايت درونم را...
تو بگو غرور...من بهاي كسب تجربه ميخوانمش
و چقدر اين بي خيالي را دوست دارم در حصار تنهايي روحم آنگاه كه تو مرا بي معرفت ميخواني