در دل محراب خون جای من استـ
نغمۀ تکبیر آوای من استـ
روزهام را در سحر قاتل گشـود
زان بخون آغشته لبهای من استـ
بر خدای کعبه گشتم رستـگار
با شهادت چون تمنّای من استـ
خون دلهایی که خوردم سـالها
از سرم جاری به سیمای من استـ
ای عدالت میشوی دیگر یتیــ�
کز جفا بگسسته اعضای من استـ
هر چه میخواهی ببین زینـب مرا
که آخرین ساعات دنیای من استـ
گر چه ضرب تیغ زهر آلود خص�
آتش افکن بر سراپای من استـ
سرد میآید که بر جانم هنوز
شعلهها از داغ زهرای من استـ
گر چه زخم سر شهیدم میکند
قاتل من داغ دلهای من استـ