س
سمان-DIVAN ۱۱ سال پیش
پیام

بوی سیگار شدیدی آمد....
با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...
نکند باز دلش ....
پله ها را دو به یک طی کردم! تا رسیدم بر بام!
پدرم را دید�
زیر آوار غرورش مدفون...زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟که چرا مزه فقر وسط سفره ماست و چراها و چرا های دگر....
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر...دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود که مرا شاعر کرد.....

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.